چرخ اطلاعیه سهام عدالت عدالت جهانی سامانه سهام عدالت

چرخ: اطلاعیه سهام عدالت عدالت جهانی سامانه سهام عدالت اخبار اقتصادی و بازرگانی

گت بلاگز اخبار حوادث ناگفته‌های مادر بهمن ورمزیار از اعدام پسرش

چند هفته‌ای از اعدام بهمن ورمزیار می‌گذرد؛ از آن روز تلخ و عجیب؛ روزی که جهت مادر و خانواده ورمزیار فاصله خوشی و ماتم فقط چند ساعت بود. سه‌شنبه نحسی که آنها هنو

ناگفته های مادر بهمن ورمزیار از اعدام پسرش

عبارات مهم : اعدام

چند هفته ای از اعدام بهمن ورمزیار می گذرد؛ از آن روز تلخ و عجیب؛ روزی که جهت مادر و خانواده ورمزیار فاصله خوشی و ماتم فقط چند ساعت بود. سه شنبه نحسی که آنها هنوز هم لحظه به لحظه آن را به یاد دارند. روزی که خیلی زیاد از همه سال های دوری از بهمن جهت آنها تلخ بود.

شهروند نوشت: همه چیز خیلی سریع و باورنکردنی اتفاق افتاد. چند ساعت بعد از آخرین دیدار و مراسم وداع با بهمن، خبر عفو او از طریق یک تماس تلفنی مشکوک به خانواده این جوان محکوم به اعدام اعلام شد. خبر دهان به دهان چرخید، بهمن از چوبه دار نجات پیدا کرده بود. خانواده بهمن شادمان و هیجان زده از این خبر در تهیه و تدارک سور و دورهمی جهت نجات پسرشان بودند که ناگهان خبر شوکه کننده همه چیز را زیر و رو کرد. حکم اعدام بهمن فقط به تعویق افتاده بود و هیچ عفو و بخششی در کارنبود. فقط در فاصله چند ساعت، این خانواده شادمان غرق ماتم شد و فردای آن روز عجیب، با اعدام بهمن این پرونده مختومه شد.

حالا چند هفته ای از اعدام بهمن گذشته ولی مادرش هنوز فوت او را باور ندارد. این زن هنوز هم دوشنبه ها به یاد روزهای ملاقاتی بی قرار می شود. او که یک شبه تمام موهایش سفید شده است می گوید: «بهمن من هنوز زنده هست. در این سه سال هر دوشنبه به ملاقات او می رفتم، همه دلخوشی من در این مدت همان چند دقیقه دیدن او بود، ولی حالا این دلخوشی هم از من گرفته شد. الان از او فقط مشتی خاک گورستان باقی مانده است.»

ناگفته‌های مادر بهمن ورمزیار از اعدام پسرش

مادر بهمن هنوز اتفاقات آن روز را مرور می کند و اشک می ریزد: «مگر می شود؟ چطور ممکن است در یک نصف روز همه چیز عوض شود؟ اگر قرار بود اعدامش کنند، بعد خبر عفو او را آیا اعلام کردند؟»

این سوالاتی است که مدام تکرار می کند؛ سوالاتی که نه او و نه هیچ کس دیگری جواب درستی جهت آن ندارد. از خودش می پرسیم که خبر عفو بهمن از کجا و از سوی چه کسی اعلام شد؟ می گوید: «من هم نمی دانم. ما روز دوشنبه جهت وداع با بهمن به زندان رفتیم. قرار بود او را صبح سه شنبه اعدام کنند. خیلی سخت بود که کاری نکنیم که بهمن روحیه اش از دست برود. البته آنجا هم هنوز امید داشتم.

چند هفته‌ای از اعدام بهمن ورمزیار می‌گذرد؛ از آن روز تلخ و عجیب؛ روزی که جهت مادر و خانواده ورمزیار فاصله خوشی و ماتم فقط چند ساعت بود. سه‌شنبه نحسی که آنها هنو

من و پدرش هر کاری که جهت نجات و عفو بهمن بود، انجام دادیم. پیش هر کس و هر نهادی که فکر می کردیم می تواند به بهمن کمک کند، رفتیم، ولی هیچ فایده ای نداشت. با این همه خودمان را جهت اجرای حکم آماده کرده بودیم.»

مادر بهمن بعد از آخرین ملاقات اصلا حال خوبی نداشت. ضعف همه بدنش را گرفته بود. با چندینه قرص و یک لیوان آب به خواب رفت: «با زنگ تلفن از خواب بیدار شدم. آقایی از پشت تلفن با صدای هیجان زده به من گفت زن مژده مژده بهمن عفو خورد، او دیگر اعدام نمی شود. باورم نمی شد. چند بار پرسیدم تا مطمئن شوم. همه مشخصات درست بود. از خوشحالی نفسم بند آمده بود. عنوان را به همسرم گفتم. از زندان به ما اطلاع دادند که بهمن از قرنطینه به بند انتقال یافته شده. یاد نذر و نیازهایم جهت نجات بهمن افتادم. یک گوسفند قربانی کردیم، اقوام و آشنایان به منزل ما آمدند جهت تبریک. با بهمن هم تلفنی صحبت کردم. او مدام می گفت مادر همه اینها به خاطر دعا های تو بوده. من زندگی ام را مدیون تو هستم.»

اما خوشی های این خانواده زیاد دوام نداشت. در حالی که خبر عفو بهمن ورمزیار در رسانه ها منتشر شد و بعضی مدعی شدند که این عفو به دستور مقامات عالی رتبه انجام گرفته، دادستان همدان در آخرین ساعات روز سه شنبه با رد خبر عفو بهمن، اجرایی نشدن حکم اعدام او را پرسشها قضایی اعلام کرد. همزمان منشتر شدن این خبر، به وکیل بهمن ورمزیار خبر دادند که او فردا صبح در زندان همدان اعدام می شود.

ناگفته‌های مادر بهمن ورمزیار از اعدام پسرش

باورکردنی نبود. خانواده بهمن شوکه شده است بودند. آنها چند ساعت قبل از این از عفو بهمن و اجرا نشدن حکم اعدام او خوشحال بودند. آنها حتی جهت میهمان هایی که قرار بود جهت تبریک و شادباش به منزل ارزش بیایند، تهیه و تدارک دیده بودند. ولی حالا همه چیز به گونه ای دیگر داشت رقم می خورد. ولی باز هم روزنه ای از امید در دل آنها روشن بود تا شاید این اخبار واقعیت نداشته باشد. ولی همه چیز درست و واقعی بود. وکیل بهمن خبر اجرای حکم را به آنها داده بود.

مادر بهمن می گوید: «وقتی این خبر را شنیدم همه دنیا روی سرم خراب شد. به دفتر وکیل رفتیم. همسرم هم به زندان رفت. تلفنی به ما گفت که جرثقیل و آمبولانس آماده شده است تا بهمن را صبح اعدام کنند. از آن به بعد چیز زیادی یادم نیست. هنگامی که جنازه بهمن را دیدم، باورم نشد. هنوز فکر می کنم او زنده هست. کاش به او یک وقت دیگر داده بودند. پسر من توبه کرده بود. همه از او راضی بودند. ماموران زندان از بهمن من تعریف می کردند. حتی همه کسبه و ساکنان محلی که بهمن و دوستش از آنجا دزدی کرده بودند، رضایت داده بودند. چون قرار بود بهمن و همدستش در ملاءعام اعدام شوند. اول از همه صاحب همان مغازه طلا فروشی رضایت داد. او حتی شکایتش را هم بعد گرفت.

چند هفته‌ای از اعدام بهمن ورمزیار می‌گذرد؛ از آن روز تلخ و عجیب؛ روزی که جهت مادر و خانواده ورمزیار فاصله خوشی و ماتم فقط چند ساعت بود. سه‌شنبه نحسی که آنها هنو

در همان اداره آگاهی بهمن از صاحب طلافروشی حلالیت گرفت. قاضی به من گفت که بهمن باعث وحشت و وحشت مردم شده است و به همین علت باید اعدام شود. من هم جهت همین به محل اتفاق رفتم و از ٣٠٠ نفر از کسبه و ساکنان آن محل رضایت گرفتم. همه آنها گفتند که راضی به اعدام بهمن نیستند. بهمن توبه کرده بود، هیچ سابقه ای نداشت، با پای خودش تسلیم قانون شد، همه طلاهای به دزدی رفته را هم بی کم وکاست تحویل داد. همه افسران و ماموران آگاهی به ما گفتند که قانون از او حمایت می کند و با این کار تخفیف خوبی در مجازاتش حاصل می شود. ولی وقت کم بود و پسرم هنگامی که جهت جبران نداشت.»

بنا به گفته دادستان همدان، بهمن ورمزیار ۲۷ ساله در سال ۹۴ با استفاده از سلاح کلاشنیکف علاوه بر دزدی مسلحانه، موجب ارعاب و وحشت در شهر و محل ارتکاب جرم شده است و بعد از تشکیل پرونده، ضمن طی کردن مراحل متعدد دادرسی حسب مقررات آیین دادرسی کیفری در شعبه بازپرسی و دادستانی عمومی و انقلاب همدان و دادگاه صالحه به لحاظ نوع جرم ارتکابی و مقررات و انطباق آن با مقررات قانونی مربوط، نهایتا به مجازات اعدام محکوم شد که متعاقبا این حکم از سوی دیوان عالی کشور تایید و مجوز اجرای آن صادر و به شعبه اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب همدان ارسال شد.

ناگفته‌های مادر بهمن ورمزیار از اعدام پسرش

واژه های کلیدی: اعدام | زندان | همدان | دوشنبه | خانواده | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs